السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

81

تفسير الميزان ( فارسي )

طبرى هم به سند خود روايت كرده كه وقتى رؤساى قريش حمايت ابو طالب را از رسول اللَّه ( ص ) ديدند نزد وى اجتماع كرده گفتند : ما عمارة بن وليد را كه زيباترين و سخىترين و شجاعترين جوانان قريش است آورده‌ايم كه به تو واگذارش كنيم و تو در عوض برادرزاده ات را كه باعث تفرقه جماعت ما شده و عقايد ما را خرافات و سفاهت دانسته به ما واگذار كنى تا او را بكشيم . ابو طالب فرمود : شما با من انصاف نكرديد ، فرزندتان را به من مىدهيد تا آب و نانش دهم و من فرزند خود را به شما واگذار كنم تا او را بكشيد ؟ انصاف اينست كه شما قريش هم از هر خانواده يك فرزند از فرزندان خود را به من واگذار كنيد تا بكشم ، آن گاه گفت : منعنا الرسول رسول المليك ببيض تلألأ كلمع البروق اذ ودوا حمى رسول المليك حماية حام عليه شفيق « 1 » و كلمات و اشعارى كه از او نقل شده و دلالت بر اسلامش مىكند بسيار و بى شمار و همه مشهور است ، از آن جمله اين شعر است : لم تعلموا انا وجدنا محمدا نبيا كموسى خط فى اول الكتب أليس ابونا هاشم شد ازره و اوصى بنيه بالطعان و بالضرب « 2 » و نيز از آن جمله ، اين دو بيت است كه از ابيات قصيده او است : و قالوا لا حمد انت امرؤ خلوف اللسان ضعيف السبب الا ان احمد قد جاءهم به حق و لم ياتهم بالكذب « 3 » و از آن جمله اين چند بيت است كه آن جناب در ضمن اشعارى كه در باره داستان

--> ( 1 ) رسول را كه فرستاده خداى مالك عالم است با شمشيرهايى كه چون شعاع برق تلألؤ دارد از گزند دشمنان حفظ نموديم ، آرى ، من دفع مىدهم و حمايت مىكنم از رسول آن خدايى كه مالك عالم است و اين حمايتم حمايت كسى است كه به وى شفيق و مهربان است . تاريخ طبرى ج 2 ص 326 ط مصر . ( 2 ) مگر نمىدانيد كه ما محمد ( ص ) را پيغمبرى يافتيم مانند موسى ، همان پيغمبرى كه در كتب آسمانى اسمش برده شده ؟ مگر ما را نمىشناسيد و نمىدانيد كه پدر ما هاشم ، خود آماده دفاع از چنين فرزندى بود و وقتى هم كه موفق بديدارش نشد فرزندان خود را وصيت كرد به ضرب و طعن در برابرش . ( 3 ) به احمد ( رسول اللَّه ) مىگويند تو مرد دروغگويى هستى ، و براى پيش بردن مرام خود وسيله اى در دست ندارى ، و ليكن احمد ( رسول اللَّه ) مرد دروغگويى نيست ، بلكه به حق به سوى آنان فرستاده شده است .